اولین جشن تولد
سلام.
انگار همین دیروز بود ساعت 9 صبح به من خبر دادن به دنیا اومدی هنوز صدای گریه ات تو گوشمه. اولین صدایی که از پشت گوشی تلفن شنیدم. شوکه شده بودم و طنم مثل بید می لرزید. آره واقعیت داشت من پدر شده بودم!...
نفهمیدم چطوری پردیم تو ماشین و چی برداشتم چی برنداشتم و با سرعت 150 تا بی وقفه 1000 کیلومتر روندم تا به تو برسم. امیرحسین عزیزم و 7 ساعت بعد تو در آغوشم بودی... آرام و بی صدا به من نگاه کردی...
بابایی تولدت مبارک
تولد اولین سال زندگیت مبارک
امیر حسین عزیزم تولدت مبارک.

امشب یه جشن تولد کوچیک سه نفره تو غربت برات می گیریم. امیوارم از ما راضی باشی.
انشالله هفته بعد همزمان با عید قربان می ریم نیشابور و تو جمع خانواده یه جشن تولد حسابی برات می گیریم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین جشن تولد 
