چطوری «امیرحسین» شدی
چطوری «امیرحسین» شدی قبل از بارداری مامانت همیشه فکر می کردم که اگربچه دار بشیم چه اسمی براش انتخاب کنیم. اسمای زیادی توی ذهنم بود اسمهایی کههمه جدید و مد روز بودن. اوائل بارداری مامانت اونقدر گرفتاری و حال بدی وجود داشت که اصلابه اینکه اسمتو چی بگذاریم فکر نکرده بودیم. تا اینکه چهل روزگیت زیارت کربلا نصیبمون شد،دو دل بودیم که تو این وضعیت بریم یا نه، همه اطرافیان می گفتن که نرین خطرناکهاما هیچ چیزی جلودارعشق امام حسین(ع) نیست. مسافرتو ویار شدید مامانت شرائط سختی رو بوجود آورده بود تا حدی حال مامانی بد بود که دیگهاز زنده موندنت قطع امید کرده بودیم. رفتم زیارت، چسبیدم به ضریح آقا و سلامتی تو و مامانی رو از خودش خواستم. به دلم اومد که ا...
نویسنده :
مصطفی
9:56
درمان زردی
سرخی من از تو،زردی تو از من خاطره............................................................................................. امیرحسین امیرحسین امیرحسین،نمیدونی چه حالی شدم وقتی تو چشات زردی دیدم، تمام خوشحالیم زمین ریخت، زمین ریختوقتی حس کردم باید دوباره به فضای مرده بیمارستان برگردیم، فضایی که اسمش زایشگاهبود ولی بوی مرگ تو در و دیوارش رخنه کرده بود، اون روز هنوز مادرت سر پا نشده بودکه منو همراهی کنه، تو بغل خاله ات بودی که بردیمت مطب، اما تو مثل یه فرشتهمهربون تو خواب ناز بودی هم موقع معاینه و هم تو آزمایشگاه. سالن آزمایشگاه سرامیک های زیادی داشت، تموم نمیشد هرچی می شمردم و... انتظار، جیغت که بلند شد، صبر من هم ...
نویسنده :
مصطفی
9:56
سلام بابایی
سلام بابایی قربونت برم امیر حسین بابا عاشقتم این وبلاگو به عشق تو ساختم امیدوارم همیشه خوب و سلامت باشی
نویسنده :
مصطفی
9:56


