امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 17 روز سن داره

امیرحسین پسر بابا عسل مامان

آروغ مردانه

عسل مامان چند روزه که خیلی نفخ داری و زیاد آروغ می زنی، بعضی آروغات همچی بلند و مردونه ست، باباییت هم دیگه تو آروغ گیری بدجور مهارت پیدا کرده. با انواع شکل ها و حالت ها فک کن من که یک زمانی از صدای آروغ حالم بد می شد حالا با شنیدن صدای آروغت کلی ذوق می کنم و خوشحال می شم، این هم امیرحسین در حال تلاش برای آروغ در دستان پدر اطلاعات،تجربه................................................................. چرا بچه ها آروغ میزنند؟ شیرخوارانهنگام مکیدن شیر هوای زیادی می بلعند و زدن به پشت آنها به خالی شدن این هوا ازدرون معده کمک می کند. در واقع سیستم گوارش آنها هنوز کامل نشده است و برای تخلیههوا از معده به کمک والدین نیا...
21 آذر 1391

خنده باباجونی

سلام. امروز صبح قبل از اینکه بیام سر کار حال باباجونی خوب بود و کلی برام خندید و جیگری کرد، کلی انرژی مثبت برای یک صبح خوب حیف که هرکار کردم نتونستم از خنده هاش عکس بگیرم، به خودم که اومدم چهل دقیقه از کارم گذشته بود، رسیدم توبیخ مدیر منتظرم بود اما من خنده تو رو به همه دنیا نمی دم بابایی
21 آذر 1391

شیشه عمر

شیشه عمر من «امیر حسین» تو بدون که شیشه عمر منی خدا اون روز و نیاره بشکنی *** بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه عمر من است *** از دگر دیدگاه بچه ها شیشه عمر پدر و مادرند، از زمانی که به دنیا می آیند، زمان سنج تو بکار می افتد. تا قبل از آن تو هیچ نمی دانی عمرت چقدر و چگونه می گذرد، اما بعد از آن هر روز قد کشیدنش را می بینی و کیف می کنی.  با هر دانه شنی که از شیشه عمر او می افتد تو پیر تر می شوی. بچه، آینه عمر تو می شود و هر روز خودت را در آن می بینی که قدم به پیری می گذاری، او رشد می کند و جوان می شود و تو خوشحال او را می نگری و پیر می شوی.   اٍاٍ بابایییییییییییییییی بســـــــــــــــــــــــــــــه بسه باز...
21 آذر 1391

تمام درد دلهای این شبهایم دل درد های شبانه توست

تمام درد دلهای این شبهایمدل درد های شبانه توست دیشب تا صبح هم آوای توبودم، نمی دانم این چندمین شب است که ناله از درد دل می کشی و من هم ناله تو، تمامدلم چنگ چنگ ناله های هرشب توست و چه مهم است که نخوابم، چه مهم که پلکهایم زیرفشار خواب سنگین شود، چه اهمیت که صبح دوباره دیر برسم و داد مدیر بر سرم فرودآید، من بیدارم، به عشق توبیدارم تا بیداری تو بیدارم، و صدای جانم بلند تر از همیشه است وقتی صدای گریه اتبلند شود. ...
12 آذر 1391